خرید بک لینک

ی هفته مونده به پریودم و همیشه این ی هفته قبل اشفته ترین و بی حوصله ترین و کسل ترین و عصبی ترین زمان عمرمه که هر سری بدتر از قبلی میشه  امروز بد ریدم به رئیسم اعصاب خودمم خورده الان برم بمیرم که فردا به کارم برسم 

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

سرکار نرفتم که هیییییییییییییییییچ تا لنگ ظهر خوابیدم الانم به شدت خوابم میاد ولی ولی ولی گزارشکارا رو ارسال کردم منتظر جواب استادم یه فکری هم برای باقی امتحانا کردم  خیلی خوابم میاد کلی کار دارم  لپ تاپم که به مشکل خورد تقریبا 3 و خورده ای خرجش کردم درستش کردم ولی از قبل کمتر ازش استفاده کردم :/ همیشه فک میکردم درم که تموم بشه کمتر به کاغذ احتیاج پیدا میکنم ظاهرا برعکس شده  باز حجم کارام رفت بالا کارام بهم پیچید برم  برم ببینم میتونم جمعشون کنم 

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

یه لیستی از کارایی که باید بکنم تهییه کردم که از گیجی دربیام برم بخوابم صبح زود پاشم خوشگل کنم برم سرکار

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

دائم بوی یه عطری ک همراه با بوی انبه‌س توی دماغمه شاید بوی ادکلن خودمه  از وقتی کرونا گرفتم حس بویایم به شدت ضعیف شده باید ۸ سرکار میبودم ساعت ۹ئه و هنوز تو متروم‌خانومای گل توجه کنید هر مدل جورابی که بخواید دارممسووواک مسسسسواکای اورال بی  دوتا مسواک ۱۵ پد پدای آرایشی  صداهایی ک داره تو گوشم حلزونی وار میچرخه   هییییییی ای من درون رفیق دوست داشتنی هزاران بار باید شکست بخوری برنامه بریزی و نشه تا به موفقیت برسی کم نیاری‌ها تا اینجاشم ترکوندی دمت گرم قشنگ 

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

با وجود اینکه خیلی تغییر کردم ولی یه سری چیزا خیلی ثابتهمثلا اینکه نمیام مستمر بنویسم مثلا اینکه وسطش خسته میشم دیگه نمینوسم مثلا که خیلی مودی ام تن تن مودم عوض میشه مثلا اینکه خیل یچیزیا رو نمینویسم   که البته این بخاطر اینکه هر روز نمینویسم و تا میام بنویسم خسته میسم مثلا همین نگاه تحلیلگرم آهان این داشت یادم میرفت برگشتم بالا اضافه کنم مثلا اینگه  تنبلم تو تغییر از کیه میخام ی قالب بندازم برای اینجا نه وقت میکنم نه حوصله مثلا اینکه هنوز کلی غلط املایی دارم هنوز کتاب و رمان و فیلم رو خیلی خیلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

حرف زیاده ولی من حرفم نمیاد فقط اومدم بنویسم که  تمرینی باشه برای استمرار ساعت تقریبا ۹ئه و من هنوز در قطار مترو هستم یعنی تاخیرات من سر به فلک کشانده دیشب با مامانم نشستم اندکی دردودل کردم میدونم منو در کمتر از یک هفته عین سگ پشیمون میکنه  نمیدونم چرااین پست پست نشده بود امروز با کلی تاخییر پست

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

آقا از من انتظار'>انتظار تداوم نداشته باش اصلا همینکه بعد 6 سال دارم مینویسم خودش تمرینه دیگه ها؟داشتم فکر میکردم چون من هر روز نمیام اینجا بنویسم پس یه عالمه حرف نزده میمونه بیامو از این به بعد تلاش نکنم که همه چیو بگم اما بجاش همه‌ی اتفاقات همون روز رو بنویسم  یا هر چی که به یادم اومد خودش یه تمرینه دیگه امروز از صبح که تا دیر وقت خوابیدم و سیر شدم از خواب ی کمی فرش بافتم  واقعا یکمی علی برام کتاب خوند علی همون دوستمه که مادرش فوت کرد من با مامانش دوست بودم بعد فوت مامانش باهاش دوست شدم بعدش تلفن علی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 20:16

من هر سری یه عنوانی میزنم میام تو پست یه ..شر دیگه مینویسم شدم سلطان عناورین نامربوططبق قول و قرار قبلی قرار شد هر چی به ذهنم مییسه نامربوط بنویسم انگار ک دارم تو ذهنم دوره میکنم از آرش که کلا خبری نیست احساس های بدی نسبت بهش داریم یه چی تو مایه های این که یه بلایی سر این بچه اومده خو البته خیلیم قبلا باهم در ارتباط نبودیم که بشناسمش شاید مدلش اینطوریه شایدم مدل من اینطوریه که کسی باهام صمیمی نمیشه امشب برا ی ببار هزارم تمرین نوشتن یه تمیرین دیگه اضافه میگردد سعی کن غلط املایی نداشته باشی 600 ساله این بلاگ و زدم 365 تا پست نداره واقعا که انققققققققققققد از اول شروع میکنم که بالاخره بشه انقد پررو میشم که بشه اقد از اول برنامه میریزم که بالاخره درونی بشه همونطور که زود خوابیدنه درونی شد ضربه هایی که آدم از خودی میخوره خیلی جاش میمونه  خیلی ها مخصوصا که اون آدم خیلی بهت نزدیک باشه همن آدمی که فکر میکردی وااااااااااااااااای چه بوی خوبی وااااااااااااااااااااای چه قیافه دلنشینی دیگه حتی یه لحظه نمیتونی تحملش کنی چقد خرجش کردی مادی و معنوی چقد دلت میسوزه 100 بار به دیگران گفتم 100بار به خودم گفتم   نکن کاری که فک میکنی بعدا ..نت میسوزه رو نکن والا برم بخوابم فردا روز بهتری رو شروع کنم تندی حالم بخاطر وضعیت قرمز روحیمه شب بخیر  بوس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06

سلطانتون برگشت 

بکشین کنار خاکی نشین (مثلا با ورودم خیلی گردو خاک کردم )

که همون برنمیگشت بهتر بود خبر مرگش 

یه موقع هایی فوبیای اینو دارم که فردا روزی یه کاره ای بشم 

بعد ملت این ..شرا رو پیدا کنن بعد آبرومو ببرن  خخخخخخخخخخخخخخخ

ما تحت لق مبارک همه شون 

یه بچی شدم اصلا نگو 

حس این خرابا رو دارم :/

حس تعریف کردنش نیست 

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06

اولش میخواستم از این متنای پسورددار بزارم بعد پیش خودم گفتم چقدم اینجا امنیت داره lolاینجا به مثال قبرستونیه که همه اینجا دفنیم و جز یکی دونفر سر قبرمون فاتحه نمیخونه جالب نیس ؟اصلا یادم رفت میخواستم بیام راجع به چی غر بزنم یه ویژگی ایی که دوسش دارم اینکه کافیه راجع به چی حرف بزنم خالی شم دیگه یادم نمیادتش یکی از چیزایی که برام پر واضحه اینکه داشتن یه رابطه ی عاطفی هر چقدم براش زور بزنم قرار نیست برام اتفاق بیفته مطمئنم که موفق میشم اونطوری که بقیه منو کنار ستاره ها بینن  اما زندگی عاطفی موفق  نااااااااای هر کسی که دلم خواسته و هوسش کردم بعدا تریپ لاو یا لاس برداشته ولی هیچ کدومشون آش دهن سوزی نبودن  یا پسری به اسم میلاد آشنا شدم اونم مجازی آقا برنامه نویس و سینیور و صاحب پروژه های خودشه فعلا به چشمم خوشتیپ و خوش قیافه میاد  که مطمئنم به مرور کم میشه چون اولش فک میکردم بیشتر خوب باشه با شخصیته واقعا مودب ، جنتلمن  مهربون ولی یه مرگش میشه   اولش خودش رو میکشت که من به چشمش بیام اما نمیدونم چیشد یهو فاز برداشت ما به درد هم نمیخوریم  و هزاران مشکل داره 4 سال به تریاک اعتیاد داشته بعد الکلی بوده  بعد سیگار و الان به ... ادکت هستش  نکه علاقه چشممو گرفته باشه بدیاشو نبینم که من همیشه با عقلم احساسی میشم البته هنوز ازش چیزیم ندیدم  که بخوام بهش منفی باشم فقط مثبتیاشو دیدم  تازه مجازی هم اونقدی باهم نبودیم ولی من دچار جنون مقطعی شدم احساس کردم چقد دوس دارم و 3 بار شدید و عمیق براش گریه کردم و هر سه روزش حال روحیم بهم ریختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06

کلی کار دارم وقت ندارم   اما حوصله هم ندارم  :/  تو ی جور نعشه گی میگذرونم انقد این چند روز خونه موندم ی کم که میزنم بیرون تمام بدنم درد میگیره خودمو فوش میده :/عجب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 7:16

این آقای جدید ی ک چن وقتیه فکر مارو ب خودش مشغول کرده TA  یکی از اساتیدمونه 

اصن همینم شد ک اشنا شدیم 

سر درس بود 

از اونجایی ک من عادت ندارم عکس بزارم پروفایلم و این ترم هم کلا مجازی شد ایشون منو ندیده  :/ 

۶ ماهه من هی آویزونشم سوال درسی و غیره میپرسم 

ایشون منو ندیده 

الان عکسمو استاتوس کردم بلکه ببینه بچه مردم 

والا 

خدارو چ دیدی شاید دلش گیر کرد 

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 7:16

دمدمی مزاج بودنم حسابی کار دستم میده :|یهو قاط میزنم میگم اصلا نمیخام   مگه مریضی ؟    نه واقعا   مریضی؟فک کنم هستم دیشب ی سری اتفاق افتاد ک اصلاااااااااااااااااااااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 7:16

سردرگمی ها و دیوانگی ها حاصل چین ؟ سردرگمی های من حاصل دور افتادن و منحرف شدن از برنامه م آدم از دور این آدمایی ک موفق میشن رو میبینه اینایی ک زندگیشونو از نو ساختن حتی اگه فک نکنه ک راحت به دستش اوردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 4:48

چه خوب گفتن ی کاری رو ی طوری انجام بده که بقیه انجام ندادنتو ترجیح بدن

حالا من گناهکار شدم کارامو زود و خوب انجام میدم ؟-_-

باید سهم بقیه رم انجام بدم چون کارای خودمو زود میکنم ؟

اسیر شدیما

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 4:48

صفحه بندی