خرید بک لینک

دمدمی مزاج بودنم حسابی کار دستم میده :|

یهو قاط میزنم میگم اصلا نمیخام   مگه مریضی ؟    نه واقعا   مریضی؟

فک کنم هستم 

دیشب ی سری اتفاق افتاد ک اصلاااااااااااااااااااااا حسش نیس توضیح بدم خلاصه ش :  گفتم چرا ریش گذاشتی گفت مدتیه حوصله خودمم ندارم :(

منم چتمونو گذاشتمش تو آرشیو ک بهش پیام ندم  با وجود اینکه میدونم آدمیه ک اینجور وقتا لازم داره کنارش باشیو نوازشش کنی نه اینکه به حال خودش رهاش کنی 

اما با هم نسبتی نداریم که بخوام نوازشش کنم 

نمیخام من قدم اولو بردارم   هرچند اینجاشم هزار تا کار کردم که نباید میکردم  البته اونم خدایی خوب برخورد کرد وگرنه دیلیتش میکردم 

اما خسته ام میخام ولش کنم بچسبم به درسو کار    اینجور چیزا منو از همه چی مینداره 

به شدت میخام یکی تو زندگیم باشه  همونی که خودم میخامش 

باهاش سیگار بکشم بریم سفر و بگیم لق این دنیا 

واقعا خسته ام 

تصمیم گرفتم نتمو روشن نکنم  تا به کارام برسم ببینم چقد موفق خواهم بود 

کلی از برنامه م عقب افتادم 

هلاکویی بگوشم 

داستانامو حفظ کنم 

کتاب دکتر گلسرو بخونم 

کتاب آقای هراری رو بخونم 

لغاتمو مرور کنم 

گرامر رو جدی شروع کنم 

اطلاعات بو رسیمو افزایش بدم 

آخ آخ   آز دیتا بیس     بشینم مقاله رو ترجمه کنم بفرستم 

دیگه باید امروز object oriented رو شروع کنم 

فک نکنم به لینوکس برسم 

میخام همه چیو ب ی ور بگیرم اصلا  

اصلاااا   f... them all

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 7:16

صفحه بندی