با وجود اینکه خیلی تغییر کردم ولی یه سری چیزا خیلی ثابتهمثلا اینکه نمیام مستمر بنویسم مثلا اینکه وسطش خسته میشم دیگه نمینوسم مثلا که خیلی مودی ام تن تن مودم عوض میشه مثلا اینکه خیل یچیزیا رو نمینویسم که البته این بخاطر اینکه هر روز نمینویسم و تا میام بنویسم خسته میسم مثلا همین نگاه تحلیلگرم آهان این داشت یادم میرفت برگشتم بالا اضافه کنم مثلا اینگه تنبلم تو تغییر از کیه میخام ی قالب بندازم برای اینجا نه وقت میکنم نه حوصله مثلا اینکه هنوز کلی غلط املایی دارم هنوز کتاب و رمان و فیلم رو خیلی خیلی دوست میدارم اگه بدونی چه آهنگی در حال پخشه -----------------------دریا دریا دریا گرشا رضایی-------------------------------------------------------باز هم من در گل مانده که از کجا شروع کنم :)اخه از بدبخت یآرش هم میاد اینجا میخونه خخخخخخخهی اینو به روم نیاریا با یکی از همکارام یه رابطهی مسخره داشتم و در کمال خونسردی دقیقا جایی که حس کردم اون حس نیاز و عشقش از 100 رسیده به 15فیتیلهشو کشیدم و گفتم دیگه به من پیام عاطفی نده از این به بعد ما فقط همکاریم شوکه بود که چرا و وقتی قبلش هم که گفتم دیگه دوسم نداری میکفت چرت میگی آخه پفیوز تو قبلا به من میگفتی چرت میگی واقعا به سان الههای بودم که میپرسید به همون شدت و حدت یه کم که من شل کردم دیگه از الهه بودن به آدم بودن براش تنزل کردم با اینکه فک میکردم نمیتونم با خونسردی 99.9درصد گفتم تمام و واقعا تمومش کردم گفته بودم عای عم عه بچ نگفته بودم ؟ اول رفت تو بهت با گارد بالا گف چرا اینجوری میکنیگفتم قبلا گفتم میخواستی بشنویی میشنیدی میدونی جالبیش چیه جالبیش اینکه وقتی من با دوست پسر سابقم بودم همه چیو براش توضیح داده بودم کاااااااااااااااااامل که من دروغ بشنوم میکشم کنار باورم فرو میریزه اعتمادم میشکنه و به هیچ قیمت ترمیم نمیشه دروغ پشت در دروغ بی احترامی حتی در حد اینکه بگی چرت میگی اقا من لوسم من نازک نارنجیام خو مگه از اولش نمیبینی از اول نیا تو زندگیم خلاصه کنمها فیتیله یارو رو کشیدم بعدش دیگه 4 شنبه رو مرخضی گرفتم 3 روز نشستم تو خونه برای امتحانام فقط یکیش مونده و تمااااااااااااااااااااااااااااام وای تمممممممممممممممممممااااااااااااااااااااااام میتونستم شهرو به شیرینی میبستم انقد که خوشحالما باور کن میدونی چی جالبه اینکه من گفتم دیگه پیام نده گفت چرا گفتم چون تو این رابطه اذیت میشم دلیل از این بهتر دیگه پیشو نگرفت خخخخخخخخخخ یعنی خوشم میاد خوب و تو خوب موقعی ذات خودشونو نشون میدن صبر خیلی خوبه خیلیییییییامروز که رفتم سرکار اصلا منتظر نبودم که بیاد اصلا مثل گنجشک دل دل نمیزدم عجیب نیس وقتی ام اومد مثل قبل رفیق بودم باهاش ولی عاطفی و گرم نبودم نمیدونم خودشم اینو فهمید یا نه -------------------------------------------------حالا یه چیی بگم یکی از دوستام که برای سر زدن به مامانش اومده ایران مادرش فوت کرد طفلکی اینم با بسته شدن مرزها روبرو شد و موندگار شد و باعث شد که آشنایی مون عمیق شه و الان بتونم بهش بگم دوستم بهم پیشنهاد داده که ماشین لرنینگ رو شروع کنم باهاش خودش یکی از محققای خوب این عرصهس و قسمت هیجان انگیزش اینکهههههههههههههههههپیشنهادش بابت این بود که حمایتم کنه از ایران برمممممم وای انقد انرژی بهم داد که دارم دیوونه میشم اصلادرسته که طول میکشه و ممکنه که اصلا پشیمون شم تو این مدت ولی این یه بار دیگه به من ثابت میکنه که هرچیو که اراده کنم میتونم به دستش بیارممممممو برای من هیچ نشدی نداره وقتی بچه بودم وقتی اذییتم میکردن میگفتم از دستتون فرار میکنم میخدیدن بهم فک میکردن نمیتونم وقتی میگفتم خودمو میکشم میگفت یالله معطل نکن وجودشو نداری وقتی بزرگتر شدم گفتم از ایران میرم بهم پوزخند زدن گفتن تو رو کجا راه میدن نو لوک ات می از طرف یه محقق خفن هوش و استعدادم مورد ستایش قرار میگیره و بهم پیشنهاد همکاری میشه حتی پیشنهادش منو ارضا میکنه چرا من اینو همون موقع ننوشتمش ؟؟؟ یه انرژی ایی گرفتم
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیپور