کلی کار دارم
وقت ندارم اما حوصله هم ندارم :/
تو ی جور نعشه گی میگذرونم
انقد این چند روز خونه موندم ی کم که میزنم بیرون تمام بدنم درد میگیره خودمو فوش میده :/
عجب زندگیه ایی ها
- پستای قبلی رو ی سرسری نگاه انداختم :)
قلم خودمو دوس دارم :|
البته اگه بهش گفت قلم
-پستارو که میخوندم علاقه های گاهو بی گاهم یادم اومد بعد به این نتیجه رسیدم که مهم نیست کیو دوس دوست داشته باشم من همیشه ی جور اونا رو دوس دارم ی جور یکسانی منتظر پیام دادنشونم و ... من منم تغییر نمیکنه ک من فقط اونا متفاوت میشن
- وقتی اینجا نمی نویسکم شدید میل دارم با یکی حرف بزنم و بعدش مث چی پشیمون میشم :/
-علاقه ی جدیدم ی پسریه از خودم یکسال کوچیک تر وااااااااااااااااااااای ک این برای من فاجعه س
خودم شدیدااااااااااا معتقدم که عقلو پختگی ربطی به سن نداره ولی از ی طرف دیگه ام میگم خو یکیو پیدا کن که پخته باشه و سنش ی کم از تو بیشتر باشه
نمیدونم شایدم اسمش علاقه نیست شاید هوس زود گذره شایدم جذابیته
ویژگی هایی داره ک جمعشو تو کمتر آدمی دیدم
اونم کم کرم نداره برای حفظ دوستی مون
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای وبلاگ عشقققققققققققققققق آدمو قشنگ خالی میکنیا بوووووس بوووووووووووووووس
پ ن : خیلی عوض شدی دختر خییییییییییییییلی
برچسب:
نویسنده: یونا کریمیپور