خرید بک لینک

اولش میخواستم از این متنای پسورددار بزارم بعد پیش خودم گفتم چقدم اینجا امنیت داره lol

اینجا به مثال قبرستونیه که همه اینجا دفنیم و جز یکی دونفر سر قبرمون فاتحه نمیخونه 

جالب نیس ؟

اصلا یادم رفت میخواستم بیام راجع به چی غر بزنم 

یه ویژگی ایی که دوسش دارم اینکه کافیه راجع به چی حرف بزنم خالی شم دیگه یادم نمیادتش 

یکی از چیزایی که برام پر واضحه اینکه داشتن یه رابطه ی عاطفی هر چقدم براش زور بزنم قرار نیست برام اتفاق بیفته 

مطمئنم که موفق میشم 

اونطوری که بقیه منو کنار ستاره ها بینن  اما زندگی عاطفی موفق  نااااااااای 

هر کسی که دلم خواسته و هوسش کردم بعدا تریپ لاو یا لاس برداشته 

ولی هیچ کدومشون آش دهن سوزی نبودن  

یا پسری به اسم میلاد آشنا شدم 

اونم مجازی 

آقا برنامه نویس و سینیور و صاحب پروژه های خودشه 

فعلا به چشمم خوشتیپ و خوش قیافه میاد  که مطمئنم به مرور کم میشه چون اولش فک میکردم بیشتر خوب باشه 

با شخصیته واقعا 

مودب ، جنتلمن  مهربون 

ولی یه مرگش میشه   اولش خودش رو میکشت که من به چشمش بیام 

اما نمیدونم چیشد یهو فاز برداشت ما به درد هم نمیخوریم  و هزاران مشکل داره 4 سال به تریاک اعتیاد داشته 

بعد الکلی بوده  بعد سیگار و الان به ... ادکت هستش  

نکه علاقه چشممو گرفته باشه بدیاشو نبینم که من همیشه با عقلم احساسی میشم 

البته هنوز ازش چیزیم ندیدم  که بخوام بهش منفی باشم 

فقط مثبتیاشو دیدم  تازه مجازی هم اونقدی باهم نبودیم 

ولی من دچار جنون مقطعی شدم 

احساس کردم چقد دوس دارم و 3 بار شدید و عمیق براش گریه کردم و هر سه روزش حال روحیم بهم ریخت 

میلاد رو بازتابی از خودم میدیم ریزبین با احساس و مراقب و محتاط 

با تعریف جالبی که از والدینش داشت 

نخوام دروع بگم شیفته پکیجش شدم 

پدرو مادرش ، ورزش کردنش ، جوگندمی مواش ، استایل و تیپش ، موفقیتش  جذبهش  و قدرتش تو نه گفتن به من 

یادم نمیاد قبلا نه شنیده باشم 

این م نه قاطع نمیگه با دست پس میزنه با پا پیش میکشه 

فک کنم  3بار گفته خداحافظ و من هر سه بار پیام دادم یه ..شری گفتم  

سری آخر گفت چه کاری بگیم خداحافظ بیا هر وقت دلمون تنگ شد بهم زنگ بزنیم یا پیام بدیم 

و من بهش گفتم نه چون الان حال بچه ایی رو دارم که اسباب بازیش لب طاقچه س دستش بهش نمیرسه و تمام چیزی که تو دنیا میخواد تو این لحظه اون اسباب بازیه و تا بهش ندن آروم نمیگیره 

باهاش دعوا کردم  گفتم چرا نزاشتی تمام منفی بافی هایی که راجع بت کردم رو برای خودم نگه دارم چرا پاکشون کردی  مگه چی میشد که من فک کنم تو یه مشکلی داری تو که میخواستی منو از زندگیت حذف کنی و ما قرار نبود تا قیام قیامت هم دیگه رو ببینیم  حالا فک میکردم مشکل داری سیاست هر روز به دنیا دروغ میگه مملکت ها و حکومت ها هر روز با دروغ پیش میرن اینم یکی از اونها 

تو اون لحظه با چنان بغض و گریه ایی اینارو بهم میبافتم و بدون تپق ادا میکردم که حتی خودم دلم میخواست مثل یه تیکه شکر پنیر بزارم خودمو تو دهنم و قورت بدم 

دختر کوچولویی که با بغض داشت به معشوقهش پیاپی چنگ مینداخت ومعشوقه داستان هم نمیدونیم راست میگفت یا دروغ 

ولی هر دو خودخواه بودن 

خلاصه بخاطر رفتارای این چن روزش اعصابم خورده و میخام از زندگیم حذفش کنم  :)

چ راحت دل میبازیم و چه راحتتر دل میکنیم :)

منی که الان ساعت دوئه و دارم سسشر میبافم چهارشنبه رو به بهونه ای اینکه 24م امتحان دارم مرخصی گرفتم 

و خب دلیلش این بود که حال همکارمو بگیرم  چون اعتبار همه کارای منو به خودش گرفته بود  و تو جلسه داد رهبری برداشته بود 

و قراره که فردا و پسفردا رو هم بپیچونم و نرم سرکار ببینم میخواد چه شکری بخوره مردتیکه پفیوز 

حتی الان داشتم به استعفا فکر میکردم چون کثافت داره میره رو مخم و نمیتونم تحملش کنم 

و ته بچی اینجاس که هیچ کس جز خودش دف نرفتنم رونمیفهمه و همه فک میکنن واقعا بخاطر درسِ 

6 واحدمعرفی به استاد دارم دوشنبه 15 سوال برای یکیش باید دربیارم و حفظ کنم 

30تا سوال حل کردنی آمار و احتمال  

الن که ایموجی رو زدم تازه فهمیدم که چقد دلم براش تنگ شده بود 

خب من مث کوالا خوابم میاد و باید کلی تکلیف تحویل بدم و هیچی به هیچی 

حوصله هم ندارم که بگم نمیام و براش دروغ بگمم

چیز تو شغلی که بخاطر نرفتن باید 100تا دروغ بگی چیییییییییییییییییز

دلم دوس پسر خوب و جنتلمن میخواد که مث خر دوسم داشته باشه نازمو بکشه عررررررررررررررررررررررررر

چیز تو این زندگی که الان دچارشم چییییییییییییییییییییز

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 7:06

صفحه بندی