خرید بک لینک
وبی عصری داشتم فک میکردم ک فقط نامیزون باشم میام سراغت

وقتایی میام ک حوصله ندارم خوبه تو زبون نداری وگرنی حرفای چندان جالبی بهم نمیزدیا

شایدم سطح درک و شعور بالا میبود و حرفای خوبی میزدی شاید

خیلی خوابیدم خییییییییلییییییییییییییییی

بجا اینکه به کارام برسم نزارم تلنبار بشن دارم وقتمو تلف میکنم

وبلاگ دوستامو پیدا کردم

ی ناخونک زدم از مطالبشون

موازی با تغییرات من اونام کلی تغییر کردن

کلی اتفاق براشون افتاده

انگاری هرچی جلوتر میریم مشکاتمون بیشتر میشه

وسط این شلوغ پلوغی و بی حوصلگی خانم دکتر هم هم زنگ زده و میگه و یکشنبه دو هفته دیگه مجبورم براب دفاع یکی از بچه ها برم پیگیری کن ک پیامم تا جایی ک میشه ب دست همه دانشجوام برسه

هی میام ی سری چیزارو بگم هی نمیدونم چ جوری بگم هی خودمو سانسور میکنم هی تو این چرخه خودازاری گیر میکنم

فک کنم پک پک حسابی سرش گرمه

چون از صبح ک پیام نداده هیچی

منم ک 30 مین پیش پی ام دادم هنو ج نداده

به علیرضا هم پیام دادم اونم هنوز سین نکرده

علیرضا ادمین گروه دانشجو های خانم دکتره با بچه هام بیشتر در ارتباطه

وقتی اینجام حرفی برای گفتن ندارم همین ک میبندمش میگم عححححح چرا اینو ننوششتم چرا اونو ننوشتم

هنوز اتاق شلخنه س

برچسب: نویسنده: یونا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:19

صفحه بندی